ساعت ۲ و ۲ دقیقهی شب و تاریخ ۲۰ سپتمر است.
گپِ اصلی اینکه چرا من و خیلی دیگر دوستانم که مثل من اند، تا این موقعی شب بیداریم؟
دقیقتر که میشوم: چطوریای این ماجرا تا چرایی آن با اهمیتتر مینماید. بر فرض شرایطِ را که در این موقعیتِ زمان-مکانی، شب
ساعت ۷ و ۳۰ دقیقهی شام و تاریخ ۴ مهرماهِ ۱۳۹۶ است.
در ساحهی سرکشورای، کارتهسه، زمانی که نانخریده ام و به طرف محل بودوباشم روانم؛ صدای بلند نوحه را از یکی از سقاخانههای پهلویم میشنوم و به این فکر میکنم که:
یکم: دلیلِ عمده و اساسی مردم برای ب
عشقِ راستین تشنگی پایدارِ عاشق برای کام یافتن از معشوق است؛ اکنون معشوق هر چه و هر کی باشد.
عشق یعنی پاشندگی نهادِ انسان، عشق نهادِ انسان را از هم میپاشد و تکه تکه میکند و هیچ دارویی و هیچ باده یی و هیچ رخی و هیچ کسی این هم پاشیدگی نهادِ انسان را
و مریضی، ضعیفی، پیری... آبهام مثل خوره در وجودم درآمده است. هر شب بعد از ختم کارهایم برایم تازهترین خبر است. در مغزم در میآید، در تکتکِ سلولهای مغزم میپیچد، آنها را میخورد؛ در وجودم رشد میکند، مرا از دست و پا و زبان و گوش و چشم میاندازد. ن